ازدواج مولای متقیان و ام شهدای گمنام

به مدینه که در آمدیم طفل اسلام از آب و گل در آمده بود، اگر چه به بهای شعب ابی طالب، به بهای دندان پیامبر، به بهای زخمها و شهدای مکرّر. 

و این آرامش مدنی، پس از آن طوفان سهمگین مکی، به من مجالی می بخشید تا تو را ، برترین دختر عالم را، از پدرت رسول خدا (ص)، خواستگاری کنم.

دست که بر کوبه ی در بردم همه ی وجودم از حجب و حیا به عرق نشست.ام سلمه که در را گشود شاید چهره ی مرا آشفته ی آتش آزرم دیده باشد.

پیش از آنکه ام سلمه جویای کوبنده ی در شود، صدای گرم پیامبر بر گوش جانم نشست که فرمود:

- در را برایش باز کن ام سلمه و بگو که داخل شود. او مردی ست که خدا و رسول توأماً بدو عشق می ورزند. او عاشق و معشوق خدا و پیامبر است.باز کن در را برای او.

ام سلمه سوال کرد:

پدرم و مادرم بفدایت، تو هنوز ندیده ای که کیست پشت در و اینگونه از او تمجید می کنی؟

پیامبر فرمود:

- دست کم مگیر آن کس را که اکنون پشت این در ایستاده است.

او برادر من است و پسر عموی من و محبوب ترین خلایق در نزد من.

سلام کردم و به امر پیامبر زانو به زانوی او نشستم.سرم را از سر حیا به زیر انداختم و نگاهم را از شرم بر زمین زیر پای پیامبر دوختم.

گفتم : .... به خدا سوگند که تو یا رسول الله پشت و پناه و ذخیره ی من در دنیا و آخرت بوده و هستی.

دوست دارم که خدا بیش از این مرا به حضور تو پشت گرمی ببخشد.

مرا نیاز به کاشانه و همسری ست که سکینه و آرامش را برایم به ارمغان بیاورد.

و از شدت حجب، سر را بیشتر در خویش فرو بردم و آهسته ادامه دادم:

- من امروز به خواستگاری دختر گرانقدرت فاطمه آمده ام.میان این خواهش و اجابت چقدر فاصله است؟

چهره ی پیامبر باز و بازتر شد و تبسمی شیرین بر لبان او نشست و این کلمات دوست داشتنی از میان لبهای مبارک او تراوش کرد:

- بشارت باد بر تو ای ابوالحسن که پیش پای تو جبرئیل بر من فرود آمد و پیام آورد که پیوند تو و فاطمه را خداوند جل و علا، در آسمانها منعقد کرده است ...

آنگاه از آمدن صرصائیل گفت و خطبه خواندن راهیل بر منفر عرش و ... راز های بسیار دیگر.

....

آن صحابی وقتی که دریافت که من به چه نیت زره را در معرض فروش نهاده ام، پول و زره، هر دو را به اصرار به من داد و گفت:

- تو اکنون بدین هر دو نیازمند تری تا من. این زره هدیه من برای ازدواج تو. 

....

پول، شصت و سه درهم بود، یک پیراهن سفید، یک مقنعه، یک حوله ، یک تختخواب، دو تشک، چهاربالش، یک قطعه حصیر، یک آسیای دستی ، یک کاسه ی مسی،یک مشک آب، یک طشت، یک کاسه گلی، یک ظرف آبخوری، یک پرده ی پشمی، یک ابریق، یک سبوی گلی، دو کوزه سفالین، یک پوست به عنوان فرش و یک عبا، همه ی ابزار تو شد برای تشکیل یک زندگی .

وقتی اینها را پیش روی پدرت نهادند، اشک در چشمانش حلقه زد، دستهای مبارکش را به سوی آسمان بلند کرد و دعا فرمود:

- خدایا ! به اهل بیت من برکت عنایت کن. و این ازدواج را برای کسانی که اکثر ظرفهایشان گلی است مبارک گردان.

خداوند بر مقام تو در نزد خویش بیفزاید فاطمه جان که برترین زنان عالم بودی و به کمترین ما یحتاج از زندگی، قناعت فرمودی. من دنیا را پیش از ازدواج، طلاق گفته بودم و سختی دنیا در مذاقم عین حلاوت بود ، اما تو ، دختری که در سن جوانی ، در سن آرزوهای شیرین، پا به خانه من می نهادی ، چگونه آن همه سختی را بر جان خویش خریدی و لب جز به مهر و دهان جُز به شُکر نگشودی.

زیستن با کسی که به دنیا جز با دیده ی غضب نمی نگرد ساده نیست.حتماً کسی چون فاطمه ، چون تو باید که که زیستنی اینچنین سخت و طاقت سوز را بداند.

 

استاد سید مهدی شجاعی - کتاب کشتی پهلو گرفته

پ.ن : 

اول ذی الحجه سالروز ازدواج مولای متقیان و مادر شهدای گمنام مبارک باد.

پ.ن :

پول، شصت و سه درهم بود، یک پیراهن سفید، یک مقنعه، یک حوله ، یک تختخواب، دو تشک، چهاربالش، یک قطعه حصیر، یک آسیای دستی ، یک کاسه ی مسی،یک مشک آب، یک طشت، یک کاسه گلی، یک ظرف آبخوری، یک پرده ی پشمی، یک ابریق، یک سبوی گلی، دو کوزه سفالین، یک پوست به عنوان فرش و یک عبا، همه ی ابزار تو شد برای تشکیل یک زندگی . !!!

 

پ.ن:

 کنکور 87 !!!

نمی رسم بیام نت .. از همه پوزش می طلبم .. هر از چند گاهی سر می زنم .. اما نه مثل سابق.

/ 31 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

سلام چطوری پسر خوبی؟میبینم که سخت مشغول درس و آماده شدن برای کنکور هستی.موفق باشی و پیروز.یادی هم از ما بکن اومدی نت.

آه آتشناک

سلام دوست من وبه بسیار جالبی داری با مطالب بسیار جالبتر تبریک میگم بهت خدا خیرت بده در پناه حق پایدار باشی یا علی مدد...

آه آتشناک

راستی دوست من شما به لیست دوستان من اضافه شدید

سروناز

سلام وبلاگتون واقعا زيباست براتون ارزوي بهترينها رو دارم موفق وشاد باشي به من هم سر بزني خوشحالم ميكني[گل]

زیتون

بیایید قرآن را از قبرستان ها به خانه هایمان برگردانیم !

یه منتظر که آرزو میکنه منفعل نباشه

بسم رب المهدی ارواحنا الفداه سلام بر مهدی فاطمه سلام بر منتظران حضرتش « طرح ۱۲۰ روز انس با قرآن کریم تا روز میلاد مهدی موعود (عج) نذر مهدی موعود(عج) » طرح بدین نحو هست که از ۱۲۰ روز مانده به نيمه ي شعبان هریک از اعضا هر روز يک حزب از قرآن کريم را مي خواند( به نيت شادي آقا و تعجيل در ظهور) و روز بعد حزب بعد و همین طور تا ۱۲۰ روز بعد ... علاوه بر اينکه در هر روز يک يا چند بار ختم گروهي مي شد خود شخص هم بعد از ۱۲۰ روز يک بار قرآن کريم رو ختم مي کرد و روز آخر يا همان روز ۱۲۰ ام روز نيمه ي شعبان بود و خيلي کار زيبايي بود امسال این طرح از روز اول اردیبهشت ماه شروع میشه و روز یکشنبه ۲۷ مردادماه یا همان نیمه شعبان روز میلاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با ختم همراه با تامل ۱۲۰ روزه ی قرآن به پایان می رسه در صورت تمایل به شرکت در این طرح به ایدی زیر ایمیل بزنید تا حزب مربوط به شما برایتان مشخص و جدول حزب ها برایتان ارسال شود. baraye_abasaleh@yahoo.com التماس دعای فرج به امید ظهور

محمد

سلام دوست من دعوتتون می کن به کلبه من هم سر بزنید خوشحال میشم منتظرم حرف های ما هنوز نا تمام تا نگاه می کنی: وقت رفتن است! باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آن که با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود آی ... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چه قدر زود دیر می شود

فاطمه

سلام داداش کوچیک دلم تنگ شده بود برای این محفل بالاخره بعد مدتها اومدم اره منم هر از چندگاهی...اینه که مهمه التماس دعا داریم خیلی یا علی مدد

فاطمه

سلام بزرگوار خوبيد؟ خيلي وقته نيومده بودم...بيشتر از همه دوست داشتم اينجا بيام... موفق باشي تو درسات يا علي

یه مادر پیر و زشت و دراز !!! D:

کجایی پس؟ خاموشی که... [گل]