شهیدت

 

« للحق »

سرم روی میز می افتد و خفه می شوم انگار .. دیگر هیچ صدایی را نمی شنوم.نه صدای جاز و نه صدای سینتی سایزر و نه ..

سرم روی میز می افتد و خفه می شوم انگار ... چند لحظه ؟ چند دقیقه ؟ نمی دانم.

هرمِ گرمای دستانی را که به صورت‌م نزدیک می‌شوند، حس می کنم و از جا می‌پرم. دوست ندارم دستانِ او به من بخورد.سرم را به تندی بالا می آورم.

 

چه می بینم؟ نه ... آرمیتا نیست ... اما سهراب این جا چه می کند؟ پشتِ میزِ دو نفره ی دیسکو ریسکو با صندلی های چرمیِ قرمز زنگ، در هوایی مملو از دودِ سیگارو بوی الکل و ... سهراب دستان‌ش را فرو می کند توی موهای من و من آرام و بی صدا او را نگاه می کنم. چه دارم برای گفتن؟! هیچ ...

- حالا کی از سرکار خواست که سخن‌رانی افاضه کند؟

می خندم و می گریم. سهرابِ تهرا‌ن‌چی، جمعیِ پیاده‌ی گردانِ لات‌ها، با لنگِ گلِ گردن‌ش، شهید مورخِ سالِ شصت و هفت، روزِ آخرِ جنگ، این جا وسطِ دیسکو ریسکو چه می‌کند؟

 

- نترس ارمیا! این خارجی ها یک سری سگ دارند که بعدِ بمباران می فرستند جنازه ها را از زیرِ خاک در بیاورند ... صلیبِ سرخی ها داشتند اگر یادت باشد.یادت هست؟

 

نمی دانم سهراب چه می گوید. می پرسم: "منظور؟!"

 

- از سگ کم‌ترم اگر جنازه ی رفیق‌م را توی دیسکو ریسکوی منهتنِ نیویورک پیدا نکنم !

 

 

گریه ام می گیرد ... [1]

.

.

.

.

پ.ن:

لازم نیست حتماً در دیسکو ریسکوی منهتن نیویورک باشی تا شهیدت سراغت بیاید و جنازه ات را پیدا کند !

وسط همین شهری که نفست را به تنگ آورده هم که باشی ، میان یک عالمه جسم متحرک هم باشی..

خودش بدون آنکه تو صدایش کنی، سراغت می آید و لحظه ای بعد سرت را بین دستانش حس می کنی که به چشمانت زل زده و می گوید " شهیدتـ شدمـ براے همینـ لحظه هایتـ ! "

کافیست فقط چشم وا کنی !

_________________

[1]: بیوتن_رضا امیر خانی

/ 38 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آبشار

سلام ان شاء الله در پناه حضرت زهرا (س) سالي سرشار از خير و برکت ، سلامتي و موفقيت در پيش داشته باشيد.

خود گم کرده

سلام یه روز در جمع بچه های جبهه، امروز در جمع ... چقدر عوض شده ام؟! احتمالا من مثال همان آبکش هستم که در هر مایعی قرار میگیرد آن مایع درونش هست ولی وقتی بیرون بیاد هیچ! اگر در گروه خوبان باشم خوب به نظر میرسم ولی چیزی از خود ندارم انتظاری از رفقای شهدا هم دیگر ندارم چون اشکال از من است نه دیگران سال 1392 برای شما خیر و برکت و سلامتی باشد، من هم هنوز گمشده یاحق

حسگر

السلام علیک ایتها صدیقة الشهیده یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها ◘◘◘◘◘◘ هر سینه که دوستدار زهراست آشفته و بی قرار زهراست گردونه ی حلقه ی امامت بر دایره ی مدار زهراست خورشید نهفته در دل ابر دردانه ی یادگار زهراست يا فاطمه (سلام الله علیها) جان! .... ياريمان کن در انتظار روزي که فرزندت بيايد..... و انتقام صورت نيلي ات را بگيرد، ثابت قدم بمانيم... آجرک الله يا بقية الله.... یا ثارالله

لاله

کافیست فقط نگاه کنی....

زلال ؟

فرقی نمی کند کجا بیفتم.. هیچ فرقی نمی کند! همین که بیایی‘ همه چی فرق می کند. تو افتادی و ما مردیم و ما مردیم و ما مردیم..! یا علی /. لای الامور الیک اشکوا ؟!؟

غزل ِ صداقت

چرا به روز نمی کنید؟

غزل ِ صداقت

به امید ِ همت کردنتون ...

نرگس

سلام و عرض ادب . خوبيد ان شا الله ؟ چقدر گرد و خاك نشسته روي وبلاگتون !‌ به روز نمي كنيد ؟ مشغول امتحانات هستيد يا هنوز دستتون نميچرخه ؟ منتظريم به روز كنيد :)‌ خيلي التماس دعا / يا علي

احمدی

سلام و عیدتان مبارک !برای آمدنش آئینه ها دخیل بسته اند ، برای آمدنش شمع ها نذرکرده اند، گلدسته ها را دیدم که دعا می کردند ، برای حضورش غنچه ها با همه بی زبانی سینه هایشان را چاک کرده اند و تحویل سال را هم دیدم که برایش بی قراری می کرد ...