دلتنگی..

۱۳٩۱/۱/٦


 

و اما 4 فروردین 1391 ...

اینکہ من چطور هنوز نفس می کشم بین این همہ شلوغی
و هنوز دست و پا دارم بین این همہ هرولہ
از خواست ِ شخص ِ شماست
کہ من شهید ِ این خیالات و توهماتِ بودن در مسیر توأم...

وگرنه من بی سر و پا کجا و شما کجا ..

آقا مدد...مدد کہ..
قلب من مثل بی قرارﮮ گنجشک خیابان ت
در هواﮮ این شهر با هزاران بدعهدﮮ
روا مباد کہ بیافتد از تپش...
.
.
.
------------------------------

پ.ن: اینکه با امروز می شود 6 روز و من هنوز پایم به یک قطعه خاک نه؛ به یک دنیا دل نرسیده ،

اینکه من دو هفته ست فقط زل می زنم به عکس بابا، به هر چه که یاد بابا ست ..

اینکه من 46 روز است و چشم به دلم هستم که حداقل چند روزی پایبند لبیکش باشد- تا به آنی دعوتم کنند- و هنوز دعوتم نکرده اند ..

همه اش تقصیر خــ و د م ست ..

همش !

http://zahra2000.persiangig.com/image/fakke1.jpg

پ.ن(1391/2/8):

فقط کافیست اراده کنی فقط برای او باشی به آنی شفایت می دهند ..

شهید معصومی؛ فدای آن یک لحظه ی دیشبت که با یک نگاه شفایم دادی ..

جای خالی ..

۱۳٩٠/۱۱/٢٢


 

امروز 34/1/1 انقلاب اسلامی ایرانی

همه آمده بودند

همه گفتند که همه آمده بودند ..

امروز؛

همه به هم تبریک گفتند تولد 34 سالگی انقلابمان را

امروز باز هم مثل هر سال؛

همه تحسین کردند بیعت دوباره مان را با رهبرمان را،

امروز همه نوشتند از عظمت انقلاب 34 ساله مان

امروز همه ی خبرنگاران مخابره کردند که هنوز همچون بهمن 1357 ما 100% ایم ..

امروز همه دوباره دیدند بهت و حیرت جهانیان از 22 بهمن هر سالمان را ،

امروز همه دوباره یاد تازه کردیم از بهمن تاریخی 1357 ، از سالگرد بیداری اسلامی ؛

امروز همه، همه ی اینها را دیدند و گفتند و نوشتند ..

ولی ..

ولی هیچ کس ننوشت از جای خالی شما

هیچ کس حس نکرد جای خالی پیر جبهه ها را

حاجی بخشی عزیز ؛

هیچ کس در بین همه ی شعارهایی که امروز دادیم جای خالی "ماشاالله،حزب الله .." ـی که نگفتیم را حس نکرد ..

حاجی جایتان خیلی خالی بود امروز ..

حاجی در بین همه ی پرچم هایی که در میدان آزادی به اهتزاز در آمده بودند، هیچ کدام نتوانست جای خالی پرچم شما را پر کند ..

..

...

نــه حاجی !

بیراه نوشتم،

شما و فرزندانتان همچون هر سال امروز هم آمده بودید

چشم های من است که دیرگاهی ست  تار شده و دیگر شما و یارانتان را نمی بیند ..

گوش های من است که از هر چه غیر حرف و یاد شماست پر شده و دیگر صدای شما و فرزندانتان را نمی شنود ..

 http://divoo0ooneh.persiangig.com/image/haji-bakhshi.jpg

پ.ن:

حاجی ؛

دلــم یـــ ــــخ زده است !
حرارت ِ عـشـقــــ تان از دلم رفتـه!
از بـس که غیـــر شما ها و فرزنــــدانتــــان را خواستم ...

خودت امشب دستی بر دلم بکش !

دوای دل بیمار من، فقط گرمای دست شما و فرزندانتان است ..


سجاد

۱۳٩٠/٩/۳٠


 

شب شده بود؛
میخواست وضو بگیرد.

دستش را در آب کرد؛
سرش را بالا برد و به آسمان و ستاره ها نگاه کرد،به فکر فرو رفت.

صدای اذان آمد.
صبح شده بود...
نگاه کرد.دستش هنوز در آب بود...

" روحی لک الفداء یا مولای یا علی بن الحسین ایها السجاد .."

 

پ.ن: اگر نام من و مولایم یکی شد، سِرّی ست برایش.
عمریست در پی این سرّم آقا !

هر روز که بیشتر به شما فکر می کنم،بیشتر می فهمم کوچکی خودم را.

آقا شما کجا و من عاصی کجا !

 

پیوند: «زین العابدین بیمار»، یک تحریف و توهین بزرگ !

 

 

Copyright © 2009 , Design By HarimeYas.com